یاد مدیر  (حاج قوام الدین حائری)

به قلم فرزندش : علیرضا حائری

منبع : نشریه فاخته بادرود – شماره های 121 و 122

به مناسبت سالگرد وفات حاج قوام الدین حائری (مدیر) – 22/مهرماه /1367

                   ... کمر همت بست بدان هنگام  هرکس پی مراد خویش ، به اندیشه ای دگر بود

 دل می سوزاند خردمندانه به روز و روزگار آینده ها ، می خواست آگاه باشند همه ، مدرسه ساخته باز هم مدرسه ... و اینک که دهها سال از آن روزها گذشته است می بینیم همه به یا د آن مرد فرهنگدوست ، هنرور و فرهیخته هستند .

او «حاج قوام الدین حائری» بنیانگذار آموزش نوین در این خطه است ... یادش گرامی باد .

چرا همه اورا تا آخر عمر شریفش  مدیر می گفتند و هنوز هم مردم بادرود و حومه  او را با نام مدیر می شناسندش و فرزندانش را ، فرزندان مدیر می خوانند ؟ چرا بچه های شهر بادرود از بعضی از مناطق همجوار تحصیل کرده ترند ؟ چرا حسینیه مرکز شهر را قدیم ترها ، مدرسه امام حسین (ع) می نامند ؟

برای پاسخ به این چراها از آقای علیرضا حائری فرزند مرحوم آقا حاج قوام الدین حائری کمک گرفتیم که از نظر خوانندگان گرامی می گذرد :

«مرحوم حاج قوام الدین حائری فرزند مرحوم ملا علی اکبر ، متولد سال 1279 هجری شمسی ، متوفی 22 مهر ماه 1367 هجری شمسی ، 88 سال عمر کردند .»

ایشان در یک خانواده روحانی چشم به جهان گشود در سن هفت سالگی خواندن  و نوشتن را نزد پدرش فرا گرفت و درسن 10 سالگی برای فراگرفتن علوم دینی به مدرسه سعدی اصفهان – که حوزه علمیه بوده است –  رفت ، حدود هفت سال  در این مدرسه درس خواند. سپس برای ادامه تحصیل به کاشان  عزیمت نمود و نزد بزرگانی چون حضرت آیت الله میر سید علی یثربی در حوزه علمیه کاشان ادامه تحصیل داد و در سن 22 سالگی به صورت طلبه ، ملبس به لباس روحانی شد و اجازه منبر برای ایشان صادر شد .

طبق اظهار خود ایشان ، اولین روز در ماه محرم سال 1301 هجری شمسی در منزل حاج عمو (که در بادرود معروف است ) روضه خوانی نمود و به منبر رفت و در ضمن سخنرانی متوجه شد که سخنهایی که می گوید مستعمان متوجه نمی شوند و تعدادی در حال چرت زدن هستند . پس از پایان منبر ، به منزل آمده  و گفت اول باید به مردم آموختن را بیاموزم  و انگه پند و نصایح را به آنها بگویم و گفت : تا این مردم باسواد نشوند به منبر نخواهم رفت.

وقتی با سئوال پدرش روبرو شد گفت : مردم به علت بی سوادی و جهل ، صحبتهای شما و بنده و دیگر روحانیان را متوجه نمی شوند لذا اول باید با سواد شوند که بفهمند واعظ چه می گوید و تا آنها با سواد نشوند رفتن به منبر و سخنرانی بی فایده است . خلاصه پدر هر چه اصرار کرد که در لباس روحانیت بماند ، ایشان مصر بود که اول باید آموزش داد.

حاج قوام الدین حائری در همان عنفوان جوانی ، به فکر تاسیس مدرسه افتاد . چون در سال 1301 هجری شمسی فقط تعداد معدودی  بچه های پولدار بادرود که از تعداد انگشتان دست بیشتر نبود به مکتب خانه می رفتند و خواندن قران را فرا می گرفتند . لذا حاج قوام الدین حائری ، اولین مدرسه را در حسینیه مرکز شهر فعلی بنا کرد که بعدها حسینه به مدرسه امام حسین معروف شد که تا کنون نیز سالخوردگان با همین نام  ، می شناسند . که این مدرسه قبل از تخریب ، دارای 2 اتاق در دو طرف درب وردی حسینیه بود وایشان در همان محل مدرسه دو کلاسه راافتتاح نمود .

یکی از کلاسها را خودش ، کلاس دیگری را به مرحوم اشرف خان عاملی (پدر مرحوم  حمید عاملی ، قصه گوی معروف ظهر جمعه ) - که اصالتا بادرودی بودند-  سپرد. چند مدتی این مدرسه در حسینیه مرکز شهر دایر بود تا اینکه خانه ای در محله سرباز (اربابها) در اختیار گرفته و به صورت مدرسه دایر نمود . این تلاشها موجب شدتا سال 1310 تعداد دانش اموزان با سواد روبه فزونی بگیرد و زیاد تر شوند وهمانطوری که گفته شد از 86 سال پیش تا کنون  ، همان حسینیه با نام مدرسه امام حسین یا مدرسه حسینیه در بین اهالی هنوز هم شهرت دارد .

این مرد بزرگوار علمی و دینی ، برای رفاه حال دانش آموزان محل ، مدرسه سعدی بادرود را با همت مردم ساخت که هنوز آن مدرسه به نام سعدی شهرت دارد(البته ساختمان جدیدی بنا شده است .)

و از زمانی که حاج قوام الدین حائری ، وعظ و خطابه را رها کرد و به آموختن روی آورد اهالی اورا با نام «مدیر » می شناختند و می شناسند  یعنی اگر می گفتند که «قوام حائری» شاید برای عده ای ناشناخته تر از نام «مدیر حائری» باشد و الان هم به فرزندان ایشان « فرزند مدیر» خطاب می کنند  و بسیاری از اهالی ، فامیل حاج قوام الدین را باز با نام « مدیر» می شناسند .

نکته جالب اینجاست : مدیر وقتی کلاس اکابر را دایر می کرد با مخالفت تعدادکمی از اهالی -که شاید منافع انها درخطر می افتاد -  نیز روبرو می شد و آنها  مدعی می شدند که اگر اهالی با سواد شوند دیگر مطیع آنان نخواهند شد !!  ولی برخورد مدیر با اینگونه افراد این گونه بود که کار خود را می کرد  وحرف آنها را نمی شنید و نبود پیشرفت و آبادانی را در بی سوادی می جست .

وی در سال 1314 ه . ش  به خدمت  اداره فرهنگ و معارف آن زمان درآمد با حقوق ماهیانه 18 تومان . که اگر لازم باشد و امکان چاپآن فراهم گردد تصویر آن در نشریه چاپ خواهد شد .و البته بادرود امروز ، اگر مراتب  پذیرش دانش اموزان آن در کنکور و موسسات عالی، از بسیاری از مناطق دیگر و بخش همجوار بیشتر است مرهون این موضوع نیست ؟ البته جای شکرش باقی است و ریشه موضوع مربوط به همان زمانی است که فکر مستعد بادرودی ، بارور شده است.

مدیر همچنان در مدرسه به آموختن ادامه داد تا اینکهدر بادرود ،ایشان دبیرستان سه کلاسه به نام دبیرستان سعدی با دبیرانی به نام مرحومآقای اکبر حائری (خالدابادی) و مرحوم حسن امیری تاسیس نمود که متاسفانه آن روز بامخالفت عده ای روبرو شد و خوشایند آنان واقع نشد !! که ناچار مدیر ، دبیرستان را بهخالدآباد منتقل نمود و به نام دبیرستان فیاض خالدآباد  که با مدیریت ایشان دایر شد وایشان از آن زمان به عنوان نماینده فرهنگ بادرود ادامه داد.

مدیر (حاج قوامالدین حائری) در سال 1332 هجری شمسی ، بعنوان رئیس فرهنگ نطنز مشغول به کار شد و پساز مدتی به علت شکستگی یکی از اعضای بدنش ، دیگر نتوانست آن پست را ادامه دهد ومجددا به عنوان نماینده فرهنگ بادرود و رئیس دبیرستان فیاض خالداباد تا زمانبازنشستگی مشغول به کار بود و حتی بعد از بازنشستگی در دبیرستان پسرانه بادرود بهعنوان دبیر ادبیات مشغول به تدریس بود

البته بعد از بازنشستگی ، قولی که بهپدرش داده بود اداکرد و در مجالس وعظ و روضه خوانی حاضر می شد و در پله اول منبر مینشست و تا زمانی که توان جسمی داشت تفسیر قران برای اهالی بیان می کرد .

ازخصوصیات روحی ایشان بود که هیچ وقت اظهار خستگی نمی کرد و می گفت من به این مردمدین دارم چرا که اعتقاد داشت مردم بادرود همه اهل علم و ادب هستند و می گفت: حاجاسماعیل بادی پنج نسل قبل از من ، در زمان ناصرالدین شاه (طبق حکمی که از ناصرالدینشاه در دست است ) حاکم نطنز بوده است و همیشه می گفت تا زمان پدرم مرحوم ملا علیاکبر ، حقوق اجدادی خود را دریافت می کردیم که در زمان رضا خان قطع شد .

و طبق گفته پدر، همه اجداد از کرامات روحانی برخوردار بودند و با لقب «ملا و آخوند» مورد خطاب قرارمی گرفتند که نزد اهالی تا کنون مشهور است و عده ای از این اکابر فامیل ، در مقبرهملا علی اکبر با قدمت 220 ساله در قبرستان بادرود مدفون هستند .
مدیر در زمانحیات خود ، زمین حسینیه اعظم بادرود - که تولیت آن را نسل اندر نسل به ایشان و فرزندانایشان واگذار شده به سیدالشهدا (ع) واگذار نمود و درجوار این حسینیه ، زمینی به مساحت 1400متر مربع برای احداث دبیرستان دخترانه شرف واگذار نمود که در بهترین مکان دانشآموزان مشغول به تحصیل هستند . یادش گرامی باد.