ماندگاری فرهنگ کهن.... مروري بر چند ضرب المثل و كنايات بادرودي «1»
ماندگاری فرهنگ کهن....
مروري بر چند ضرب المثل و كنايات بادرودي «1»
به قلم حسین نقدی بادی «به نقل از کتاب یادمان کویر بادرود»
امروزه ضرب المثلهاي هر ملت ، نشانگر گوشه اي از آداب و سنن هر قوم است لذا تعدادي از ضرب المثلها در ذيل آورده مي شود.
ـ آو در سيرقو اَكده : آب را در هاون مي كوبد: كار بيهوده انجام مي دهد .
ـ اَوسار دِ كون خَر اَبنده : افسار به كون خر مي بندد : كار اصولي انجام نمي دهد .
ـ بُز گَر سَر چشمه دِ آو واخوره : بز كچل با آنهمه زشتي ادعايش آنقدر بالاست كه برود تا سر چشمه آب بخورد . (انتظاراتش بالاست.)
ـ خر بَشتو باقِلي بارش كِه : خر بيار و باقلا بارش كن . (يعني كار قوز بالا قوز شده است.)
ـ خدا وَر و تَخته وَرياش فيسَّه : خدا در و تخته را خوب با هم جور كرده است.(كار خوب جفت و جور شده است.)
ـ جُل دَر زمسّون گُله : جل (كهنه) در زمستان مثل گل با ارزش است . ( با ارزش بودن چيز بي ارزش در مواقع خاصي است.)
ـ گوش كِه نَهه چُوندَر سالّارَه : گوشت كه نباشد چغندر سالار است .(ارزش گذاري به چيزي است.)
ـ آدُم آل وامِده : انسان كم دست و پا ( انسان شل و ول و افتاده )
ـ دِ خَر اَوجِن شنبه كَيه : به خر مي گويند شنبه كي است؟ ( به انسان بي تمييز گفته مي شود.)
ـ اگِه فُضيل نَبو كي زُونَه نَنَي سرباز داره : اگر فضول نباشد چه كسي مي داند فلان روستا ـ كه در دل كوه نهفته است ـ سرباز فراري دارد. ( اثبات سخن چيني است.)
ـ پيه اش دِ دِلم دَرم مُولاوءَ : پيه آن چيز به دلم ماليده ام (آمادگي آن كار را دارم)
ـ تَپّه اش رو آو كَتّه : تپّه اش روي آب افتاد . چون فضولات حيوان بعد از خشك شدن وزن سبك دارد و بر روي آب مي ايستد . (رسوايي را مي رساند.)
ـ تَه تَغاري : به فرزند آخر خانواده گويند .
ـ جانَما آو نَكيش : جانماز را آب نكش ( دلالت بر ريا كاري است.)
ـ مثل گَرموئه جِنونَه : مثل حمام زنانه است ( بر جاي شلوغ دلالت دارد.)
ـ مثل خُشوا فلاني : مثل تعارف فلاني ( كسي كه با زبان دعوت مي كند ولي از دل راضي نيست.)
ـ خاخ دو زَرده اش آداوئَه : تخم دو زرده داده است . (از روي طنز به كسي گويند كه كار هنرمندانه كرده است.)
ـ درسش، آرِم خونَده : درس او را خوانده ام ( از نيت او با خبر هستم)
ـ دَنده اش اَخورنيَه : پهلويش مي خارد ( خودش مقصر است يا ماجرا جوست.)
ـ سبُيلِش آوِنگُونَه:سبيلش آويزان است (به انسان ما،يوس و شكست خورده و.. گويند.)
ـ فلاني كوئَش وِ خُوشَه : فلاني سگش بهتر از خودش است ( آدمي بد فطرت است )
ـ شاخ و شونَه اَكيشَه : فلاني شاخ و شانه مي كشد ( اظهار قلدري مي كند .)
ـ شَسِّم خَبر دار گِلا : انگشت شستم خبر دار شد .(از هدفش آگاه شدم )
ـ صنّار نارِزَه : به صنّار نمي ارزد ( بي ارزش است)(صنار معادل 20 دينار بوده است)
ـ تاقچه بالا نَنِه : تاقچه بالا نگذار ( ناز و عشوه مكن، خودت را والا مدان)
ـ عزرائيل ورِش آر نايَه : عزرائيل حريفش نمي شود(جان سخت و خسيس است)
ـ مگه جونم علف خِرسه : مگر جانم علف خرس است (اين مثل بر جان سختي دلالت دارد)
ـ خر كار اَكره يابو اَخوره : خر كار مي كند و يابو ( استر) مي خورد ( اين مثل موقعي بكار مي رود كسان ديگر زحمت مي كشند و استفاده اش كسان ديگر مي برند.)
ـ كِكِّش ناوِزَه : ككّ نمي گزد ( از كار ابايي ندارد)
ـ گاب بندي اَكره : گاو بندي مي كند ( تباني مي كند.)
ـ گا دو مِن شير ده و لَقَر فيس : گاو دو من شير ده و لگد زن (به كسي كه با عمل بد كار خوب خود را ضايع ميكند.)
ـ فلاني لَقَر فيسَه : فلاني لگد زن است ( اذيت كن است)
ـ آدم نديد بديد : انسان كم ظرفيت
ـ نوغ كه بَمِه به بازار كُنه اَگِلَه دِلازار ، نو كه به بازار آمد كهنه دل آزار مي شود . «بي توجهي به ياران گذشته»
ـ آسّمون اَوريه : آسمان ابري است ( هشداري است بر ماندن در جايي)
ـ يي روده راس نَدِره : يك روده راست نداره ( سر تا پاي او ناراستي است .)
ـ بالاخونه اش اَجره آش داوئَه : بالا خانه اش را اجاره داده است ( يعني كم عقل است و درست فكر نمي كند)
ـ كور، كور ايُوزَه، آو گودالي: كور، كور را پيدا مي كند و آب جاي گود را ( نوع ارتباط و تناسب كسي با كسي ديگر را مي رساند .)
این وبلاگ در جهت آگاه سازی کاربران گرامی ازتاریخ ، فرهنگ وگویش تمدن غنی مردم بادرود می باشد. امید است مورد استفاده اهل پژوهش و فرهنگ دوستان قرار گیرد.استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده بلامانع است.