خویشاوندی زبان محلی بادرودی با زبانهای کهن ایرانی به قلم : حسین نقدی بادی - «فاخته شماره 153 صفحه 7
خویشاوندی زبان محلی بادرودی با زبانهای کهن ایرانی
به قلم : حسین نقدی بادی - «فاخته شماره 153 صفحه 7 »
گویش یا زبان محلی بادرود با وجود پیشینه دراز تاریخی و فرهنگی و داشتن قواعد دستوری جالب و نفوذ ناپذیر ، متاسفانه کمتر مورد توجه پژوهشگران و زبان شناسان قرار گرفته است . آنچه مسلم است این گویش یا زبان محلی ، از نظر واژگان و بعضی از اصطلاحات کهن در قلمرو زبانهای قدیم ایرانی بوده است.
بحث دراین گویش در مقایسه با گویشهایی همچون «سمنانی ، آذری قدیم ، راجی و تاتی» گویشی ناچندان مهجور بلکه با قابلیت زیادی است.زیبا ترین قابلیت این زبان یا گویش آن است که با کوششی اندک می توان با دیگر گویشهای محلی ایرانی ارتباط برقرار ساخت و واژگان و مفردات و ترکیباتی که در این زبان محلی است ارتباط صمیمی با دیگر واژگان و مفردات و ترکیبات زبانهای قدیم ایرانی دارد.
واژگان و مفرداتی که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد نسبت به مجموعه واژگان زبان بادرودی بسیار ناچیز است و صرفا بعنوان نمونه هایی از این زبان معرفی می گردد و انتظار است که پژوهشگران محلی نسبت به این منبع غنی فارسی توجه بیشتری را لحاظ نمایند.
- در آذری قدیم «نه ترکی امروز» واژه «ریجانی» به معنی «می ریزی و می افشانی» است و در زبان محلی بادرودی نیز واژه«ریجانی» به معنی «می ریزی» با یک ساختار دیگر وجود دارد .
شاعری آذری زبان به نام «معالی» - که از زندگی اش آشنایی هم نداریم – اینگونه آورده است :
روشنایی مونیایی توچشمم اسره خونینه ریجانی تو چشمم
در زبان محلی بادرودی ساختار«اریجه ، نریج ، بریج، ناریجه» وجود دارد که به ترتیب به معنی «می ریزد ، نریز ، بریز و نمی ریزی»کاربرد دارد واین واژه با واژه «مریژ سمنانی» نیز همریشه است...ادامه
اصولا همانطوری که در این مقاله در جاهای مختلف به آن اشارت می شود ،در زبان محلی بادرود ، تبدیل حرف «ج» به «ز»فراوان یافت می شود: جن : زن ، جیر : زیر ، جیره : زیره ، روج : روز ، روجه : روزه و...
همانطوری که واژه «جیر» به معنی «زیر ، فرود و پایین»در زبان آذری قدیم هم یافت می شود و در سمنان به شکل «ژیری» žiri وجود دارد.
- شو šav(w): شب .که این واژه در اکثر گویشهای محلی قدیم به همین شکل آمده است در زبان محلی بادرود این واژه ساختار دیگری هم دارد : ایشه (امشب)، راشو(فردا شب)، پِرشو (پس فردا شب)و...
- واد vad: باد .این واژه در زبان پهلوی به شکل «وات vat»آمده و در گویش آذری قدیم و سمنانی به شکل «وا »تلفظ شده است.
- ای رو: این واژه در زبان محلی بادرود اگر بین دو هجا با فاصله خوانده شود به معنی «یک روز» و اگر بدون فاصله خوانده شود به معنی «امروز» است در این نوع ترکیبات گاهی یک حرف نیز حذف می گردد واژه روج به معنی روز است ولی وقتی واژه مرکب ساخته شود به دلیل سهولت در تلفظ حرف «ج» نیز حذف می گردد.
در زبانهای آذری قدیم و سمنانی نیز همین کاربرد اتفاق می افتد.
- بَشین : برویم . این واژه در زبان آذری قدیم به صورت «بوشوم :bušum» یعنی بروم است و در زبان محلی سمنان از واژه «بشین : بروم و برویم»استفاده شده است و اگر نگاه دقیق بیندازیم واژه بادرودی به شکل جمع بکار می رود.
- زونوم (زونون) : می دانم .این واژه در زبان آذری قدیم به شکل «زانم : zãnam» آمده است استاد پناهی سمنانی از پژوهشگران زبان سمنانی در این رابطه شعری را از«مهان کشفی» از شاعران آذری گوی قرن 8 این واژه را اینگونه ذکر کرده است:
یر اوگیری تو ای رو سایِم اج سر
یقین زانم که گیری لاوم گیری اوسر
«اگر یک روز تو سایه از سر من برگیری
یقین دانم که فریب ، افسار مرا خواهد گرفت.»
- وتّن : گفتن .این واژه در اکثرزبانهای محلی ایران خوشبختانه تابحال با تغییر جزیی تکلم می شود در زبان آذری قدیم به شکل «واته:vãte» آمده است و این واژه در سمنانی به شکل «باته: bãte»شده است که تغییر یافته شکل «وات» است. بنابرین واژه «وتّن»در زبان محلی بادرودی ، کاربرد دیگری از قبیل : بَش وُت: گفت ، بَوُج: بگو و...نیز تابحال کاربرد دارد. استاد پناهی سمنانی از پژوهشگران زبان سمنانی در این رابطه شعری را از«مهان کشفی» از شاعران آذری گوی قرن 8 این واژه را اینگونه ذکر کرده است:
من نزانست که شهرانی اَمَن وات هرکه ناکس پرستِ رنج روئی
در صفحه 188 کتاب یادمان کویر بادرود ، به نقل از کتاب «ابیانه و فرهنگ آن» منقول از کتاب «ایران باستان از مشیرالدوله پیرنیا» دراین ارتباط دو نمونه از کاربرد این واژه را ذکر کرده است :
الف:«درمراجعت خشایارازیونان به ایران آمده است : چنین چارپاران را که به مقصد می رسیدند انگاریون می گفتند.
ب:« ـ در سالنامه دنيا شماره 16 ص 221 تحت عنوان تاريخچه ارتباط ايران و چگونگي كار پست در زمان هخامنشيان آمده است كه «… شهر آنكارا مركز موسسه آنگاريه و از مراكز عمده اين رشته ارتباطي و پستي بوده است كه تا قرن اوليه اسلامي نام خود را حفظ كرده و تبديل به انگوريه شده و بعدها تركها عثماني آنرا، آنقره و بعدها انكارا شد.» در كتاب كارنامه اردشير بابكان، وقتي بابك بر نوه اش اردشير نامه مي نويسد آمده است: «… و نوبج پوزشن گوي و به پيشك مانيك انگار… » يعني از او پوزش خواه و به پشيماني صحبت كن و يا در جاي ديگر آمده: « و سپاس اندر يزدان انگارت» انگاريدن: صحبت كردن.»
- دِرِزن: سوزن .این واژه در زبان محلی بادرودعلاوه بر اینکه به سوزن خیاطی اطلاق می شود در قدیم برای «سُرنگ» نیز این واژه کاربرد داشت که امروزه بیشترکهنسالان ، تلقی اخیر از «درزن»را دارند. این واژه در گروه زبانهای «تاتی»که دسته های عمومی لهجه های مرکزی ایران است نیز به شکل «دَرزَن: darzan» و در زبان محلی سمنان هم به صورت«دَرزُنَ :darzona»کاربرد دارد.البته در زبانهای محلی مازندرانی به شکل «دَرزِن»و در گیلکی به شکل «دَرزَن» یافت می شود.
- ذون بِه : بدان ، آگاه باش و زنهار. این واژه در زبان سمنانی به شکل«بَذون :bazon»ودرزبان تاتی به صورت «بِذون: bezon »آمده است.
- ویر: یاد ، خاطره و حافظه . این شکل در زبان آذری قدیم و سمنانی هم کاربرد دارد و در سمنانی به شکل «ویری : viri»آمده است.البته در زبان محلی بادرود ساختار دیگری از این واژه ، از قبیل : ویِرد بو: یادت باشد ، ویر وا نَکه : فراموش نکنی ،ویرِش تون : یادش بیاور ، ویر واکرده: فراموش شده نیز وجود دارد.
- هَنی / اَنی : هنوز. در زبان سمنانی نیز به شکل «هَنِی: haney»کاربرد دارد و در زبان آذری قدیم به شکل «هَنوج» آمده است.
- ذوما: داماد . این ساختار در بعضی از زبانها با اختلاف جزیی همراه است مثلا : در سمنانی به شکل ذووما «zowmã »، در گیلکی به شکل زاما « zãmã » و در مازندرانی به صورت ذوما« zumã » وجود دارد.
- کَرگ : مرغ .این واژه در دیگر زبانهای ایرانی نیز با اختلاف اندک کاربرد داشته است مثلا : در زبان گیلک به شکل کِرک «kerk» و مازندرانی به صورت کَرگَه «karga» آمده است.
- کِش: بغل ، آغوش . این واژه در سمنان به شکل کَش« kaš»در گیلکی به شکل «kaša» و مازنی به صورت « kaš» کابرد دارد.
- دَرکتّن: افتادن . این واژه در زبان گیلکی به شکل «bakatan» و در سمنانی به صورت «beketiun» کاربرد دارد.
- تیج : تیز ، از مزه های چهارگانه .که در گیلکی به همان شکل و در سمنانی به صورت «تیژ» آمده است.
بررسی حوزه آوایی زبان بادرودی
1- در زبان محلی بادرود برخی از مصوتها «واکه های»آغازین در زبان محلی هنوز باقی مانده است:
شپش: اُشبش – سفید :اُسبی – شکمبه : اَشکمبه – شمار: اِشمار – شتر : اُشتر – شکار : اُشکار – شکاف : اِشکاف
2- تبدیل صامت به مصوت در زبان محلی بادرود محسوس است:
عمو: آمو- سبز : سَوز – سبزی : سَوزی – تاب : تاو – عمّه : اَمّه
3- باقی ماندن برخی صامتها به شکل اصلی خود یعنی به زبان پهلوی:
بهار : باهار – بیشتر : ویشتر – بید : وید – باد: واد
4- تبدیل صامت «خ» به اء :
خمیر : اَمیر – خشک : اُشک – خربزه : اَربزه – خشت : اِشت – خاک : آک – خوشه : اوشه
5- ماندگاری و شباهت دو حرف «ل» و«ر» بر اساس ساختار پهلوی که شکل صامت آنها یکسان بوده است:
انجیر : انجیل – خیار : خیال – شلوار : شلوال – شیر آب : شیل آب – روبا : لوبا – ولگ : برگ
6- ادغام صامتها :
آستین : آسّین – آستر : آسّر – ریخته : ریتّه – سوخته : سوتّه
7- حذف یک یا چند صامت : چوب : چو – تلخ : تِل - دختر : دُت – دروغ : درو – برادر : براد – چراغ : چَرا
منابع :
*صادقی – علی اشرف - گویش نامه ایرانی فرهنگستان زبان فارسی – مرکز نشر دانشگاهی – 79
*اسماعیلی – عصمت و جباری مصطفی - مجموعه مقالات نخستین همایش ملی در گویش سمنان – بوستان اندیشه – 84
*رضا زاده ملک – رحیم – رساله روحی انارجانی – انجمن فرهنگ ایران باستان – 1352
*نقدی بادی – حسین – یادمان کویر بادرود – نشر دانش حامدون قم – 85
*آینده – مجله – سال 158 – ش 10 و 12 دی و اسفند 68
*احمد پناهی سمنان –- محمد – دو بیتی سرایان ایران – 75
*عبدلی – علی – تاتها و تالشان – ققنوس – 69
خویشاوندی زبان محلی بادرودی با زبانهای کهن ایرانی
به قلم : حسین نقدی بادی - «فاخته شماره 153 صفحه 7 »
گویش یا زبان محلی بادرود با وجود پیشینه دراز تاریخی و فرهنگی و داشتن قواعد دستوری جالب و نفوذ ناپذیر ، متاسفانه کمتر مورد توجه پژوهشگران و زبان شناسان قرار گرفته است . آنچه مسلم است این گویش یا زبان محلی ، از نظر واژگان و بعضی از اصطلاحات کهن در قلمرو زبانهای قدیم ایرانی بوده است.
بحث دراین گویش در مقایسه با گویشهایی همچون «سمنانی ، آذری قدیم ، راجی و تاتی» گویشی ناچندان مهجور بلکه با قابلیت زیادی است.زیبا ترین قابلیت این زبان یا گویش آن است که با کوششی اندک می توان با دیگر گویشهای محلی ایرانی ارتباط برقرار ساخت و واژگان و مفردات و ترکیباتی که در این زبان محلی است ارتباط صمیمی با دیگر واژگان و مفردات و ترکیبات زبانهای قدیم ایرانی دارد.
واژگان و مفرداتی که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد نسبت به مجموعه واژگان زبان بادرودی بسیار ناچیز است و صرفا بعنوان نمونه هایی از این زبان معرفی می گردد و انتظار است که پژوهشگران محلی نسبت به این منبع غنی فارسی توجه بیشتری را لحاظ نمایند.
- در آذری قدیم «نه ترکی امروز» واژه «ریجانی» به معنی «می ریزی و می افشانی» است و در زبان محلی بادرودی نیز واژه«ریجانی» به معنی «می ریزی» با یک ساختار دیگر وجود دارد .
شاعری آذری زبان به نام «معالی» - که از زندگی اش آشنایی هم نداریم – اینگونه آورده است :
روشنایی مونیایی توچشمم اسره خونینه ریجانی تو چشمم
در زبان محلی بادرودی ساختار«اریجه ، نریج ، بریج، ناریجه» وجود دارد که به ترتیب به معنی «می ریزد ، نریز ، بریز و نمی ریزی»کاربرد دارد واین واژه با واژه «مریژ سمنانی» نیز همریشه است...ادامه
اصولا همانطوری که در این مقاله در جاهای مختلف به آن اشارت می شود ،در زبان محلی بادرود ، تبدیل حرف «ج» به «ز»فراوان یافت می شود: جن : زن ، جیر : زیر ، جیره : زیره ، روج : روز ، روجه : روزه و...
همانطوری که واژه «جیر» به معنی «زیر ، فرود و پایین»در زبان آذری قدیم هم یافت می شود و در سمنان به شکل «ژیری» žiri وجود دارد.
- شو šav(w): شب .که این واژه در اکثر گویشهای محلی قدیم به همین شکل آمده است در زبان محلی بادرود این واژه ساختار دیگری هم دارد : ایشه (امشب)، راشو(فردا شب)، پِرشو (پس فردا شب)و...
- واد vad: باد .این واژه در زبان پهلوی به شکل «وات vat»آمده و در گویش آذری قدیم و سمنانی به شکل «وا »تلفظ شده است.
- ای رو: این واژه در زبان محلی بادرود اگر بین دو هجا با فاصله خوانده شود به معنی «یک روز» و اگر بدون فاصله خوانده شود به معنی «امروز» است در این نوع ترکیبات گاهی یک حرف نیز حذف می گردد واژه روج به معنی روز است ولی وقتی واژه مرکب ساخته شود به دلیل سهولت در تلفظ حرف «ج» نیز حذف می گردد.
در زبانهای آذری قدیم و سمنانی نیز همین کاربرد اتفاق می افتد.
- بَشین : برویم . این واژه در زبان آذری قدیم به صورت «بوشوم :bušum» یعنی بروم است و در زبان محلی سمنان از واژه «بشین : بروم و برویم»استفاده شده است و اگر نگاه دقیق بیندازیم واژه بادرودی به شکل جمع بکار می رود.
- زونوم (زونون) : می دانم .این واژه در زبان آذری قدیم به شکل «زانم : zãnam» آمده است استاد پناهی سمنانی از پژوهشگران زبان سمنانی در این رابطه شعری را از«مهان کشفی» از شاعران آذری گوی قرن 8 این واژه را اینگونه ذکر کرده است:
یر اوگیری تو ای رو سایِم اج سر
یقین زانم که گیری لاوم گیری اوسر
«اگر یک روز تو سایه از سر من برگیری
یقین دانم که فریب ، افسار مرا خواهد گرفت.»
- وتّن : گفتن .این واژه در اکثرزبانهای محلی ایران خوشبختانه تابحال با تغییر جزیی تکلم می شود در زبان آذری قدیم به شکل «واته:vãte» آمده است و این واژه در سمنانی به شکل «باته: bãte»شده است که تغییر یافته شکل «وات» است. بنابرین واژه «وتّن»در زبان محلی بادرودی ، کاربرد دیگری از قبیل : بَش وُت: گفت ، بَوُج: بگو و...نیز تابحال کاربرد دارد. استاد پناهی سمنانی از پژوهشگران زبان سمنانی در این رابطه شعری را از«مهان کشفی» از شاعران آذری گوی قرن 8 این واژه را اینگونه ذکر کرده است:
من نزانست که شهرانی اَمَن وات هرکه ناکس پرستِ رنج روئی
در صفحه 188 کتاب یادمان کویر بادرود ، به نقل از کتاب «ابیانه و فرهنگ آن» منقول از کتاب «ایران باستان از مشیرالدوله پیرنیا» دراین ارتباط دو نمونه از کاربرد این واژه را ذکر کرده است :
الف:«درمراجعت خشایارازیونان به ایران آمده است : چنین چارپاران را که به مقصد می رسیدند انگاریون می گفتند.
ب:« ـ در سالنامه دنيا شماره 16 ص 221 تحت عنوان تاريخچه ارتباط ايران و چگونگي كار پست در زمان هخامنشيان آمده است كه «… شهر آنكارا مركز موسسه آنگاريه و از مراكز عمده اين رشته ارتباطي و پستي بوده است كه تا قرن اوليه اسلامي نام خود را حفظ كرده و تبديل به انگوريه شده و بعدها تركها عثماني آنرا، آنقره و بعدها انكارا شد.» در كتاب كارنامه اردشير بابكان، وقتي بابك بر نوه اش اردشير نامه مي نويسد آمده است: «… و نوبج پوزشن گوي و به پيشك مانيك انگار… » يعني از او پوزش خواه و به پشيماني صحبت كن و يا در جاي ديگر آمده: « و سپاس اندر يزدان انگارت» انگاريدن: صحبت كردن.»
- دِرِزن: سوزن .این واژه در زبان محلی بادرودعلاوه بر اینکه به سوزن خیاطی اطلاق می شود در قدیم برای «سُرنگ» نیز این واژه کاربرد داشت که امروزه بیشترکهنسالان ، تلقی اخیر از «درزن»را دارند. این واژه در گروه زبانهای «تاتی»که دسته های عمومی لهجه های مرکزی ایران است نیز به شکل «دَرزَن: darzan» و در زبان محلی سمنان هم به صورت«دَرزُنَ :darzona»کاربرد دارد.البته در زبانهای محلی مازندرانی به شکل «دَرزِن»و در گیلکی به شکل «دَرزَن» یافت می شود.
- ذون بِه : بدان ، آگاه باش و زنهار. این واژه در زبان سمنانی به شکل«بَذون :bazon»ودرزبان تاتی به صورت «بِذون: bezon »آمده است.
- ویر: یاد ، خاطره و حافظه . این شکل در زبان آذری قدیم و سمنانی هم کاربرد دارد و در سمنانی به شکل «ویری : viri»آمده است.البته در زبان محلی بادرود ساختار دیگری از این واژه ، از قبیل : ویِرد بو: یادت باشد ، ویر وا نَکه : فراموش نکنی ،ویرِش تون : یادش بیاور ، ویر واکرده: فراموش شده نیز وجود دارد.
- هَنی / اَنی : هنوز. در زبان سمنانی نیز به شکل «هَنِی: haney»کاربرد دارد و در زبان آذری قدیم به شکل «هَنوج» آمده است.
- ذوما: داماد . این ساختار در بعضی از زبانها با اختلاف جزیی همراه است مثلا : در سمنانی به شکل ذووما «zowmã »، در گیلکی به شکل زاما « zãmã » و در مازندرانی به صورت ذوما« zumã » وجود دارد.
- کَرگ : مرغ .این واژه در دیگر زبانهای ایرانی نیز با اختلاف اندک کاربرد داشته است مثلا : در زبان گیلک به شکل کِرک «kerk» و مازندرانی به صورت کَرگَه «karga» آمده است.
- کِش: بغل ، آغوش . این واژه در سمنان به شکل کَش« kaš»در گیلکی به شکل «kaša» و مازنی به صورت « kaš» کابرد دارد.
- دَرکتّن: افتادن . این واژه در زبان گیلکی به شکل «bakatan» و در سمنانی به صورت «beketiun» کاربرد دارد.
- تیج : تیز ، از مزه های چهارگانه .که در گیلکی به همان شکل و در سمنانی به صورت «تیژ» آمده است.
بررسی حوزه آوایی زبان بادرودی
1- در زبان محلی بادرود برخی از مصوتها «واکه های»آغازین در زبان محلی هنوز باقی مانده است:
شپش: اُشبش – سفید :اُسبی – شکمبه : اَشکمبه – شمار: اِشمار – شتر : اُشتر – شکار : اُشکار – شکاف : اِشکاف
2- تبدیل صامت به مصوت در زبان محلی بادرود محسوس است:
عمو: آمو- سبز : سَوز – سبزی : سَوزی – تاب : تاو – عمّه : اَمّه
3- باقی ماندن برخی صامتها به شکل اصلی خود یعنی به زبان پهلوی:
بهار : باهار – بیشتر : ویشتر – بید : وید – باد: واد
4- تبدیل صامت «خ» به اء :
خمیر : اَمیر – خشک : اُشک – خربزه : اَربزه – خشت : اِشت – خاک : آک – خوشه : اوشه
5- ماندگاری و شباهت دو حرف «ل» و«ر» بر اساس ساختار پهلوی که شکل صامت آنها یکسان بوده است:
انجیر : انجیل – خیار : خیال – شلوار : شلوال – شیر آب : شیل آب – روبا : لوبا – ولگ : برگ
6- ادغام صامتها :
آستین : آسّین – آستر : آسّر – ریخته : ریتّه – سوخته : سوتّه
7- حذف یک یا چند صامت : چوب : چو – تلخ : تِل - دختر : دُت – دروغ : درو – برادر : براد – چراغ : چَرا
منابع :
*صادقی – علی اشرف - گویش نامه ایرانی فرهنگستان زبان فارسی – مرکز نشر دانشگاهی – 79
*اسماعیلی – عصمت و جباری مصطفی - مجموعه مقالات نخستین همایش ملی در گویش سمنان – بوستان اندیشه – 84
*رضا زاده ملک – رحیم – رساله روحی انارجانی – انجمن فرهنگ ایران باستان – 1352
*نقدی بادی – حسین – یادمان کویر بادرود – نشر دانش حامدون قم – 85
*آینده – مجله – سال 158 – ش 10 و 12 دی و اسفند 68
*احمد پناهی سمنان –- محمد – دو بیتی سرایان ایران – 75
*عبدلی – علی – تاتها و تالشان – ققنوس – 69
این وبلاگ در جهت آگاه سازی کاربران گرامی ازتاریخ ، فرهنگ وگویش تمدن غنی مردم بادرود می باشد. امید است مورد استفاده اهل پژوهش و فرهنگ دوستان قرار گیرد.استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده بلامانع است.